دعاى ابوحمزه ثمالى

بسم الله الرحمن الرحیم

دعاى ابوحمزه ثمالى

چهارم در مصباح شیخ است که روایت کرده ابوحمزه ثمالى که حضرت امام زین العابدین علیه السلام درماه رمضان بیشتر از شب را نماز مى کرد و چون سحر مى شد این دعا را مى خواند:

اِلهى لا تُؤَدِّبْنى بِعُقوُبَتِکَ وَلا تَمْکُرْ بى فى

خدایا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مکن و مکر مکن به من

حیلَتِکَ مِنْ اَیْنَ لِىَ الْخَیْرُ یا رَبِّ وَلا یوُجَدُ اِلاّ مِنْعِنْدِکَ وَمِنْ اَیْنَ

با حیله ات از کجا خیرى بدست آورم اى پروردگار من با اینکه خیرى یافت نشود جز در پیش تو و از کجا

لِىَ النَّجاةُ وَلا تُسْتَطاعُ اِلاّ بِکَ لاَ الَّذى اَحْسَنَ اسْتَغْنى عَنْعَوْنِکَ

نجاتى برایم باشد با اینکه نجاتى نتوان یافت جز به کمک تو نه آن کس که نیکى کند بى نیاز است از کمک تو

وَرَحْمَتِکَ وَلاَ الَّذى اَسآءَ وَاجْتَرَءَ عَلَیْکَ وَلَمْ یُرْضِکَ خَرَجَعَنْ

و رحمتت و نه آنکس که بد کند و دلیرى بر تو کند و خوشنودیت نجوید از تحت قدرت تو بیرون رود

قُدْرَتِکَ یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ بگوید تا آنکه نفس قطع شود [بِکَ] عَرَفْتُکَ

اى پروردگار من ... بوسیله خودت من ترا شناختم

وَاَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَیْکَ وَدَعَوْتَنى اِلَیْکَ وَلَوْلا اَنْتَ لَمْاَدْرِ ما اَنْتَ

و تو مرا برخود راهنمایى کردى و بسوى خود خواندى و اگر تو نبودى من ندانستم که تو کسیتى

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اَدْعوُهُ فَیُجیبُنى وَاِنْ کُنْتُ بَطیَّئاً حینَیَدْعوُنى

ستایش خدایى را که مى خوانمش و او پاسخم دهد و اگرچه وقتى مى خواندم بکندى به درگاهش روم

وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اَسْئَلُهُ فَیُعْطینى وَاِنْ کُنْتُ بَخیلاً حینَیَسْتَقْرِضُنى

و ستایش خدایى را که مى خواهم از او و به من عطا مى کند و اگرچه در هنگامى که او از من چیزى قرض خواهد من بخل کنم

وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اُنادیهِ کُلَّما شِئْتُ لِحاجَتى وَاَخْلوُ بِهِحَیْثُ شِئْتُ

و ستایش خدایى را که هرگاه براى حاجتى بخواهم او را ندا کنم و هر زمان بخواهم براى

لِسِرِّى بِغَیْرِ شَفیعٍ فَیَقْضى لى حاجَتى اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لااَدْعُو غَیْرَهُ

راز و نیاز بدون واسطه با او خلوت کنم و او حاجتم را برآورد ستایش خدایى را که جز او

وَلَوْ دَعَوْتُ غَیْرَهُ لَمْ یَسْتَجِبْ لى دُعاَّئى وَالْحَمْدُ لِلّهِالَّذى لا اَرْجُو

کسى را نخوانم و اگر غیر او دیگرى را مى خواندم دعایم را مستجاب نمى کرد و ستایش خدایى را که بجز او

غَیْرَهُ وَلَوْ رَجَوْتُ غَیْرَهُ لاَخْلَفَ رَجآئى وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذىوَکَلَنى

امید ندارم و اگر به غیر او امیدى داشتم ناامیدم مى کرد و ستایش خدایى را که مرا به حضرت خود

اِلَیْهِ فَاَکْرَمَنى وَلَمْ یَکِلْنى اِلَى النّاسِ فَیُهینُونى وَالْحَمْدُلِلّهِ الَّذى

واگذار کرده و از این رو به من اکرام کرده و به مردم واگذارم نکرده که مرا خوارکنند و ستایش خدایى را که

تَحَبَّبَ اِلَىَّ وَهُوَ غَنِىُّ عَنّى وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى یَحْلُمُعَنّى حَتّى کَاَنّى

با من دوستى کند در صورتى که از من بى نیاز است و ستایش خدایى را که نسبت به من بردبارى کند تا به جایى که

لا ذَنْبَ لى فَرَبّى اَحْمَدُ شَى ءٍ عِنْدى وَاَحَقُّ بِحَمْدى اَللّهُمَّاِنّى اَجِدُ

گویا گناهى ندارم پس پروردگار من ستوده ترین چیزها است نزد من و به ستایش من سزاوارتر است خدایا من همه راههاى

سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَیْکَ مُشْرَعَةً وَمَناهِلَ الرَّجآءِ اِلَیْکَمُتْرَعَةً

مقاصد را به سوى تو باز مى بینم و چشمه هاى امید را بسویت سرشار مى یابم

وَالاِْسْتِعانَةَ بِفَضْلِکَ لِمَنْ اَمَّلَکَ مُباحَةً وَاَبْوابَ الدُّعآءِاِلَیْکَ

و یارى جستن به فضل تو براى آرزومندانت مباح و بى مانع است و درهاى دعاى بسوى تو براى

لِلصّارِخینَ مَفْتوُحَةً وَاَعْلَمُ اَنَّکَ لِلرّاجى بِمَوْضِعِ اِجابَةٍوَلِلْمَلْهوُفینَ

فریادکنندگان باز است و به خوبى مى دانم که تو براى اجابت شخص امیدوار آماده اى و براى فریادرسى اندوهگینان

بِمَرْصَدِ اِغاثَةٍ وَاَنَّ فِى اللَّهْفِ اِلى جوُدِکَ وَالرِّضا بِقَضآئِکَعِوَضاً

مهیاى فریادرسى هستى و براستى مى دانم که در پناهندگى به جود و کرمت و خوشنودى به قضا و قدرت عوضى است

مِنْ مَنْعِ الْباخِلینَ وَمَنْدوُحَةً عَمّا فى اَیْدِى الْمُسْتَاْثِرینَوَاَنَّ

از جلوگیرى کردن بخیلان و گشایشى است از احتیاج بدانچه در دست دنیاطلبان است و براستى

الرّاحِلَ اِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَةِ وَاَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَاِلاّ اَنْ

کوچ کننده به درگاهت راهش نزدیک است و مسلما تو از خلق خود در حجاب نشوى مگر آنکه

تَحْجُبَهُمُ الاْعمالُ دوُنَکَ وَقَدْ قَصَدْتُ اِلَیْکَ بِطَلِبَتىوَتَوَجَّهْتُ اِلَیْکَ

کردارشان میان آنها و تو حاجب شود و من با مطلبى که دارم قصد تو را کرده

بِحاجَتى وَجَعَلْتُ بِکَ اسْتِغاثَتى وَبِدُعآئِکَ تَوَسُّلى مِنْغَیْرِ

و با حاجت خود رو به درگاه تو آوردم و استغاثه ام را به درگاه تو قرار دادم و دعاى تو را دست آویز خود کردم بى آنکه من

اسْتِحْقاقٍ لاِسْتِماعِکَ مِنّى وَلاَ اسْتیجابٍ لِعَفْوِکَ عَنّى بَلْلِثِقَتى

استحقاق داشته باشم که تو از من بشنوى و نه مستوجب آنم که از من بگذرى بلکه بدان اعتمادى که من

بِکَرَمِکَ وَسُکوُنى اِلى صِدْقِ وَعْدِکَ وَلَجَائ اِلىَ الاْیمانِ

به کرم تو دارم و آن اطمینانى که به درستى وعده ات دارم و به خاطر پناهندگیم به ایمان

بِتَوْحیدِکَ وَیَقینى بِمَعْرِفَتِکَ مِنّى اَنْ لا رَبَّ [لى ] غَیْرُکَ وَلااِلهَ اِلاّ

و اعتقادى که بر یگانگى تو دارم و یقینى که به معرفت و شناسایى تو دارم که مى دانم پروردگارى غیر

اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ اَللّهُمَّ اَنْتَ الْقائِلُ وَقَوْلُکَ حَقُّوَ وَعْدُکَ

تو نیست و معبودى جز تو وجود ندارد یگانه اى که شریکى برایت نیست خدایا تو فرمودى و گفتارت حق و وعده ات

صِدْقٌ وَاسْئَلوُا اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ اِنَ اللّهَ کانَ بِکُمْ رَحیماًوَلَیْسَ مِنْ

راست است (که فرمودى ) ((و درخواست کنید خدا را از فضلش که براستى او به شما مهربان است )) و رسم تو چنان نیست

صِفاتِکَ یا سَیِّدى اَنْ تَاْمُرَ بِالسُّؤالِ وَتَمْنَعَ الْعَطِیَّةَوَاَنْتَ الْمَنّانُ

اى آقاى من که دستور سؤ ال بدهى ولى از عطا و بخشش دریغ نموده و خوددارى کنى و تویى بخشاینده

بِالْعَطِیّاتِ عَلى اَهْلِ مَمْلَکَتِکَ وَالْعائِدُ عَلَیْهِمْ بِتَحَنُّنِرَاْفَتِکَ اِلهى

به عطایا بر اهل کشور خود و متوجه بدانها به مهربانى و راءفتت خدایا

رَبَّیْتَنى فى نِعَمِکَ وَ اِحْسانِکَ صَغیراً وَنَوَّهْتَ بِاسْمى کَبیراًفَیامَنْ

مرا در خردسالى در نعمتها و احسان خویش پروریدى و در بزرگى نامم را بر سر زبانها بلند کردى پس اى که

رَبّانى فِى الدُّنْیا بِاِحْسانِهِ وَتَفَضُّلِهِ وَنِعَمِهِ وَاَشارَ لى فِىالاْخِرَةِ

در دنیا مرا به احسان و فضل و نعمتهاى خود پروریدى و براى آخرتم

اِلى عَفْوِهِ وَکَرَمِهِ مَعْرِفَتى یا مَوْلاىَ دَلیلى عَلَیْکَ وَحُبّى لَکَشَفیعى

به عفو وکرم اشارت فرمودى اى مولاى من شناساییم به تو راهنماى من بسوى تو است و محبتى که به تو دارم شفیع من است

اِلَیْکَ وَاَنَا واثِقٌ مِنْ دَلیلى بِدَلالَتِکَ وَساکِنٌ مِنْ شَفیعىاِلى

به درگاهت و من از راهنمایى کردن این دلیلم بسوى تو مطمئنم و از پذیرفتن شفیعم از جانب تو

شَفاعَتِکَ اَدْعوُکَ یا سَیِّدى بِلِسانٍ قَدْ اَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّاُناجیکَ

آسوده خاطرم مى خوانمت اى آقاى من به زبانى که گناه لالش کرده پروردگارا با تو راز گویم

بِقَلْبٍ قَدْ اَوْبَقَهُ جُرْمُهُ اَدْعوُکَ یا رَبِّ راهِباً راغِباً راجِیاًخآئِفاً اِذا

بوسیله دلى که جنایت به هلاکتش کشانده مى خوانمت اى پروردگار من هراسان و خواهان و امیدوار و ترسان ،

رَاَیْتُ مَوْلاىَ ذُنوُبى فَزِعْتُ وَاِذا رَاَیْتُ کَرَمَکَ طَمِعْتُ فَاِنْعَفَوْتَ

اى مولاى من هنگامى که گناهانم را مشاهده مى کنم هراسان شوم و چون بزرگوارى تو را بینم به طمع افتم خدایا اگر بگذرى

فَخَیْرُ راحِمٍ وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَیْرُ ظالِمٍ حُجَّتى یا اَللّهُ فىجُرْاَتى عَلى

بهترین مهرورزى و اگر عذاب کنى ستم نکرده اى ، دلیل و بهانه من اى خدا در اینکه دلیرى کنم

مَسْئَلَتِکَ مَعَ اِتْیانى ما تَکْرَهُ جُودُکَ وَکَرَمُکَ وَعُدَّتى فىشِدَّتى مَعَ

در سؤ ال کردن از تو با اینکه رفتارم خوشایند تو نیست همان جود و کرم تو است و ذخیره من در سختیم با

قِلَّةِ حَیائى رَاْفَتُکَ وَرَحْمَتُکَ وَقَدْ رَجَوْتُ اَنْ لا تَخیبَ بَیْنَذَیْنِ

بى شرمى من همان راءفت و مهربانى تو است و براستى امیدوارم که نومید مکنى میان این وآ ن آروزیم را

وَذَیْنِ مُنْیَتى فَحَقِّقْ رَجآئى وَاسْمَعْ دُعآئى یا خَیْرَ مَنْ دَعاهُداعٍ

پس امیدم را صورت عمل ده و دعایم را شنیده گیر اى بهترین کسى که خوانندگان بخوانندش

وَاَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راجٍ عَظُمَ یا سَیِّدى اَمَلى وَسآءَ عَمَلىفَاَعْطِنى

و برتر کسى که امیدواران بدو امید دارند اى آقایم آرزویم بزرگ و عملم زشت است پس تو

مِنْ عَفْوِکَ بِمِقْدارِ اَمَلى وَلا تُؤ اخِذْنى بِاَسْوَءِ عَمَلى فَاِنَّکَرَمَکَ

از عفو خویش به اندازه آرزویم به من بده و مرا به بدترین عملم مؤ اخذه مکن زیرا کرم تو برتر است

یَجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبینَ وَحِلْمَکَ یَکْبُرُ عَنْ مُکافاةِالْمُقَصِّرینَ

از مجازات گنهکاران و بردباریت بزرگتر است از مکافات تقصیرکاران

وَاَنَا یاسَیِّدى عائِذٌ بِفَضْلِکَ هارِبٌ مِنْکَ اِلَیْکَ مُتَنَجِّزٌ ماوَعَدْتَ مِنَ

و من اى آقایم به فضلت پناهنده گشته و از تو بسوى خودت گریخته ام و خواستارم آنچه را وعده کردى از

الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِکَ ظَنّاً وَما اَنَا یا رَبِّ وَما خَطَرىهَبْنى

چشم پوشى نسبت به کسى که خوش گمان به تو است ، من چه ام پروردگارا؟ و چه اهمیتى دارم ؟ مرا

بِفَضْلِکَ وَتَصَدَّقْ عَلَىَّ بِعَفْوِکَ اَىْ رَبِّ جَلِّلْنى بِسَِتْرِکَوَاعْفُ عَنْ

به فضل خویش ببخش با عفو خود بر من نیکى کن و منت گذار، پروردگارا مرا به پوشش خود بپوشان

تَوْبیخى بِکَرَمِ وَجْهِکَ فَلَوِ اطَّلَعَ الْیَوْمَ عَلى ذَنْبى غَیْرُکَ مافَعَلْتُهُ

و به کرم ذاتت از سرزنش کردن من درگذر پس اگر دیگرى جز تو بر گناهم آگاه مى شد آن گناه را انجام نمى دادم

وَلَوْ خِفْتُ تَعْجیلَ الْعُقوُبَةِ لاَ اجْتَنَبْتُهُ لا لاِنَّکَ اَهْوَنُالنّاظِرینَ وَاَخَفُّ

و اگر از زود به کیفر رسیدن مى ترسیدم باز هم خوددارى مى کردم و اینکه با این وصف گناه کردم نه براى آن بود که تو سبکترین بینندگانى

الْمُطَّلِعینَ [عَلَىَّ] بَلْ لاِنَّکَ یارَبِّ خَیْرُ السّاتِرینَ وَاَحْکَمُالْحاکِمینَ

و یا بى مقدارترین مطلعین هستى بلکه براى آن بود که تو اى پروردگار من بهترین پوشندگان و حکم کننده ترین حاکمان

وَاَکْرَمُ الاْکْرَمینَ سَتّارُ الْعُیوُبِ غَفّارُ الذُّنوُبِ عَلاّمُالْغُیوُبِ تَسْتُرُ

و گرامى ترین گرامیان و پوشاننده عیوب و آمرزنده گناهانى گناه را به کرمت مى پوشانى

الذَّنْبَ بِکَرَمِکَ وَتُؤَخِّرُ الْعُقوُبَةَ بِحِلْمِکَ فَلَکَ الْحَمْدُعَلى حِلْمِکَ بَعْدَ

و کیفر را به واسطه بردباریت به تاءخیر اندازى پس تو را ستایش سزا است بر بردباریت پس

عِلْمِکَ وَعَلى عَفْوِکَ بَعْدَ قُدْرَتِکَ وَیَحْمِلُنى وَیُجَرِّئُنىعَلى

از دانستن و بر گذشتت پس از توانایى داشتن و همین گذشت تو از من مرا وادار کرده و دلیر ساخته بر

مَعْصِیَتِکَ حِلْمُکَ عَنّى وَیَدْعوُنى اِلى قِلَّةِ الْحَیآءِ سَِتْرُکَعَلَىَّ

نافرمانیت و همان پرده پوشیت بر من مرا به بى شرمى واداشته

وَیُسْرِعُنى اِلَى التَّوَثُّبِ عَلى مَحارِمِکَ مَعْرِفَتى بِسَعَةِرَحْمَتِکَ

و همان معرفتى که من به فراخى رحمتت دارم و بزرگى عفوت مرا بدست زدن به کارهاى حرام شتابان مى کند

وَعَظیمِ عَفْوِکَ یا حَلیمُ یا کَریمُ یا حَىُّ یا قَیُّومُ یا غافِرَالذَّنْبِ یا

اى بردبار اى بزرگوار اى زنده و اى پاینده اى آمرزنده گناه اى

قابِلَ التَّوْبِ یا عَظیمَ الْمَنِّ یا قَدیمَ الاِْحسانِ اَیْنَ سَِتْرُکَالْجَمیلُ

پزیرنده گناه اى بزرگ نعمت اى دیرینه احسان کجاست پرده پوشى زیبایت ؟

اَیْنَ عَفْوُکَ الْجَلیلُ اَیْنَ فَرَجُکَ الْقَریبُ اَیْنَ غِیاثُکَالسَّریعُ اَیْنَ

کجاست گذشت بزرگت ؟ کجاست گشایش نزدیکت ؟ کجاست فریادرسى فوریت ؟ کجاست

رَحْمَتُکَ الْواسِعَةُ اَیْنَ عَطایاکَ الْفاضِلَةُ اَیْنَ مَواهِبُکَالْهَنیئَةُ اَیْنَ

رحمت وسیعت ؟ کجاست عطاهاى برجسته ات ؟ کجاست بخششهاى دلچسبت ؟ کجاست

صَنائِعُکَ السَّنِیَّةُ اَیْنَ فَضْلُکَ الْعَظیمُ اَیْنَ مَنُّکَ الْجَسیمُاَیْنَ

نیکى هاى شایانت ؟ کجاست فضل عظیمت ؟ کجاست نعمت بزرگت ؟ کجاست

اِحْسانُکَ الْقَدیمُ اَیْنَ کَرَمُکَ یا کَریمُ بِهِ وَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ فَاسْتَنْقِذْنى وَبِرَحْمَتِکَ

احسان دیرینه ات ؟ کجاست کرمت ؟ اى کریم بدان (چه گفتم ) و به محمد و آل محمد مرا نجات ده و به رحمتت

فَخَلِّصْنى یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ لَسْتُ اَتَّکِلُفِى

خلاصم کن اى نیکو اى نیکو بخش اى نعمت ده اى زیاده بخش چنان نیست که من براى

النَّجاةِ مِنْ عِقابِکَ عَلى اَعْمالِنا بَلْ بِفَضْلِکَ عَلَیْنا لاِنَّکَاَهْلُ التَّقْوى

نجات از عقاب تو به کارهامان تکیه کنم بلکه به فضلى که بر ما دارى تکیه زنم زیرا تو اهل تقوى

وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ تُبْدِئُ بِالاِْحْسانِ نِعَماً وَتَعْفوُ عَنِالذَّنْبِ کَرَماً فَما

و شایسته آمرزشى آغاز کنى به احسان از روى نعمت بخشى و گذشت کنى از گناه از روى کرم و بزرگوارى و با این وضع

نَدْرى ما نَشْکُرُ اَجَمیلَ ما تَنْشُرُ اَمْ قَبیحَ ما تَسْتُرُ اَمْ عَظیمَما اَبْلَیْتَ

ما ندانیم کدامیک را سپاس گوییم : آن نیکیها که پراکنده کنى یا زشتیها که بپوشانى یا بزرگ آزمایشت

وَاَوْلَیْتَ اَمْ کَثیرَ ما مِنْهُ نَجَّیْتَ وَعافَیْتَ یا حَبیبَ مَنْتَحَبَّبَ اِلَیْکَ

و شایستگى نعمتت یا آن همه چیزهایى که ما را از آن نجات داده و عافیت دادى اى دوست کسى ک

/ 0 نظر / 10 بازدید